میگن راجر واترز مردی بوده که به اندازه صدها مرد دیگه سختی و زجر کشیده. از مرگ زود هنگام پدر و بی مهری های مادرش گرفته تا نمک نشناسی های همسر او. اولش که اینو یه جا خوندم گفتم چرند نوشته، ولی وقتی به داخل ترانه های اون دقت میکنیم میبینم خیلی هم بی ربط نیست. بسادگی میشه اون اندوه و نارضایتی رو در بسیاری از ترانه هاش دید ترانه هایی مثل If یا Money یا Pigs و … همه نشانگر این افکار هستند. این احساسات نا امیدانه در آلبوم The wall به اوج خودش میرسه. آلبومی که بوضوح تضاد های میان دنیای ایده آل و واقعی انسانها در اون به تصویر (یا به صوت !؟) کشیده میشه. اون ایده ها و عقاید شخصی خودش رو بتنهایی در The wall تحمیل میکنه و باعث میشه که زمینه های جدایی سایر اعضا از اون فراهم بشه. باورتون نمیشه یه چرخی تو کارهای واترز بزنید و ببینید که چند تا ترانه که امیدانه در اون به عشق یا حتی زندگی نگاه بشه میتونید پیدا کنید.
یکی از ترانه هایی که به وضوح مشخص کننده اینه که آقا جان از نظر واترز زندگی پر از تضاد و نا امیدی هستش ترانه ایه بنام One of my turns که قسمت هایی از اونرو براتون اینجا به ترجمه میارم. خوب که میخونیدش میبینید مفاهیم عمیق و بزرگی در اون نهفته که کم از شاعران بزرگ نداره:
هر روزی که میگذره، عشق ما خاکستری تر میشه،
همانند پوست انسانی که در حال مرگه،
هر شبی که میگذره، باز بخودمون وانمود میکنیم که نه، مشکلی وجود نداره،
اما من پیر تر میشم و تو سرد تر،
دیگه هیچ شادی و خوشی در زندگی ما وجود نداره،
من حس میکنم که یک چهره دیگه ای داره در من ظاهر میشه،
چهره ای که سرده مثل تیغ، سفت مثل طناب، خشکه مثل طبلهای تشیع جنازه ….
منبع : گفتگوی هارمونیک
Popularity: 13% [?]



